اصولا به علت ماهيت وجودي اين حقير و اقتضاي ذاتي، با موجودات مختلفي با درجات مختلفي از بلاهت و حماقت دمخور بوده ام. برخي از اين حماسه سازان توانسته اند تاثيرات شگرفي بر بنده بگذارند كه اولين آنها اميدواري به خود است.
مدت ها بود كه نااميدي در حقير ريشه دوانده بود و نسل جديد حمقا را به هيچ وجه شايسته اين عنوان نمي ديده و هميشه در دل آرزو مي كردم كه اي كاش در زمانه فعلي بتوان اسطوره سازاني چون حسن و ياسر را مشاهده نمود . در مقام مقايسه، مي توان اذعان كرد كه هيچ فوتباليستي زيدان نمي شود.
زندگي به همين منوال به صورت كسالت باری مي گذشت و گويي خداوند يادش رقته بود كه يكي از نشانه هاي خود را كه بيانگر قدرت شگرفش در آفرينش بود به ما بنماياند.
روزي كه سين را به عنوان عضوي از خانواده كوچكمان پذيرفتيم با تواجه به ظاهر برازنده و پسنديده اش كه شباهت بي حد و حصري به يك دندانپزشك دانا داشت، حتي يك درصد هم احتمال نمي دادم كه او بتواند قله هاي حماقت و سفاهت را به اين سرعت در جلو چشمان بهت زده من و محمد در نورديده و پرچمش را در جايگاهي حتي رفيع تر از حسن و ياسر بكوبد.
شايسته است تنديسي از وي در همان شهر مشهور پينوكيو –شهري كه مردمش خمير را خورده و بعد جلو آتش مي ايستادند تا به نان تبديل شود- ساخته شود و اين تنديس زيارتگاه عشاق دلخسته اي مثل حقير باشد.
داستان از آنجا شروع شد كه در يكي از روزهاي تابستان سال هزار و سيصد و هشتاد و اندي، يك روز نسبتا گرم كه هنوز مردادماه چنگال هاي داغش را در بدن ساكنان دود خورده تهران فرو نكرده بود، سين رو به محمد نموده چنين ندا داد: (از اينجا به بعد عاجزانه تقاضا دارم هر جا كه صحبت از اين حماسه ساز بزرگ مي شود فقط و فقط كاراكتر استن لورل مرحوم در حالي كه پشت موهايش را مي خاراند در جلو چشمانتان مجسم كنيد.)
-واي واي من بدبخت شدم فردا حتما بايد اين بيست تومن پولو (به ميزان تحقير آميز مبلغ توجه كنيد!) از اين كارت سپه ام بردارم و به يك حساب ديگه سپه منقل كنم.
محمد (با نام مستعار مو مو) در حالي كه صورتش را شعاعي از نور صورت “دهقان فداكار” فرا گرفته بود رو به او نمود و چنين پاسخ داد:
-دكتر من اگه بخواي برات مي ريزم.
سين در حالت قبچك زنان و دست افشانان گفت:
-اي ول بيا اين كارت من اينم رمزشه كه رو اين كاغذ مي نويسم اينم شماره حساب طرف تو بانك سپه.با اين كارت سپه بر مي داري مي ريزي به اين شماره حساب سپه.
محمد در حالي كه هاله اي از نور صورتش را فرا گرفته بود و صورتش را مهر و صفاي ويژه اي فرا گرفته بود اين ماموريت خطير را قبول كرد غافل از اينكه در چه بازي خطرناكي وارد شده بود.
فرداي همان روز در سال هزارو سيصد و هشتاد و اندي، مو مو را مي بينيم كه پس از انجام 1483 كار مختلف حال در حدود ساعت 2 به سمت بانك سپه مي شتابد تا بلكه بتواند گره از كار دوست گرامي بگشايد.كارت را داخل عابر بانك مي گذارد و پسورد را مي زند تا آن مبلغ محقر را ار حساب بيرون بكشد كه با فحش بد دستگاه مبتني بر غلط بودن پسورد مواجه مي شود.دفعه دوم هم به همين ترتيب اما امتحان سه باره پسورد كمي با دو دفعه قبل تفاوت دارد چون منجر به ضبط كارت توسط دستگاه مي شود. در اينجا دوست مشتركمان دو دستي بر سر كوبيده و وارد بانك مي شود تا بلكه با سوار كرد كلكي كارت را پس بگيرد.در بانك يك آقاي سبيل كلفت وجود دارد كه نگا ه هايش اين مضمون را دارد كه “مرتيكه دزد كارت عابر بانك مي دزدي؟ يك پدري ازت در بيارم كه از آفرينشت پشيمون شي”
التماس ها و عجز و لابه هاب مومو پس از حدود نيم ساعت نتيجه مي دهد و كارمند وظيفه شناس راضي به پس دادن كارت مي شود. پس از خواباندن قائله مومو به سين زنگ زده و پس از مزين نمودن نام وي به عنواع فحش هاي معمول از وي درباره شماره رمز مي پرسد.
-مرتيكه اين رمز 1911 كه اشتباهه
-1911 بذار ببينم اه نه 1119
-اي گندت بزنن
مو مو پس از وارد نمودن رمز صحيح و گرفتن پول دوباره وارد بانك شده و در جوار دوست كارمند سيبيلويمان مشغول پر كرد فرم واريز به حساب مي شود.در اينجا كارمند سيبيلو نگاه عاقل اندر سفيهي به وي انداخته و مي گويد:
-داداش تو ما رو مسخره گير آوردي ؟ قيافمون شبيه احمقاس؟
-نه به خدا
اين شماره حساب مال اين بانك نيست.برو خدا روزيتو جاي ديگه حواله كنه
و بعد مومو بنا به عادت فطري خراب رفيق بودن، تمامي بانك هاي محتمل از صادرات گرفته تا اقتصاد نوين را سر مي زند تا بلكه بتواند گره از كار دوست نادانش بگشايد.
ديالوگ آخر ساعت 10 شب
-سين! اين شماره حسابه كه اشتباه بود.هيچ بانكي همچين شماره حسابي نداره
-بده ببينم.آه ببخشيد اين شماره كارت خودمه اشتباهي به جاي شماره حساب بهت دادم.شرمنده
پس نوشت 1: در جاي جاي اين مطلب منظور از سين دكتر سيامك است كه براي حفظ ابرو به اين شكل نوشته شده است.
پس نوشت 2:وقتي اين آدم حتي نمي تواند يك عدد چهار رقمي را حفظ كند مجسم كنيد كه چه فجايعي مي تواند به عنوان دندانپزشك بيافريند.
پس نوشت 3:ادامه اين مطلب را در پست بعد بخوانيد.
پس نوشت 4:در مطلب فوق به واژه قبچک زدن اشاره شده است که در اینجا می توانید افراد زیادی را در حین این عمل ببینید.

