سلام
هم تشکر از شماها که این چند ماهه نوشته های لوسم رو تحمل می کردین و هم تشکر از شاسکول جون جون خودم که امکان مزه پراکنی های من رو فراهم کرده بود. این آخرین شاهکار من، تقدیم به همه ی شاسکول خون های عزیز که تو فصل گرما بخونن و یخ بزنن و دعاش رو به روح پدربزرگم بکنن:
مشتی محکم
این دشمنان ملت شریف و عزیز ایران خیلی خنگ و کودن هستن؛ یکی از اون یکی نفهم تر و خرتر. این بیست و چند ساله اصلا تو کله شون فرو نمی ره با چه مردم غیوری روبرو شدن. هرچی ما ها توطئه های شیطانی شون رو نقش بر آب می کنیم، هرچی مشت محکم می زنیم تو یه جاهاییشون (تازه من خودم یه بار خیلی از دست استکبار عصبانی بودم، بهش لگد هم زدم) حالیشون نمی شه. باز هم گند می زنن:
تو حرم بمب می ذارن، هواپیمای خبرنگارها رو دستکاری می کنن، ترور می کنن، برای احمدی نژاد جک درست می کنن، به دخترها آموزش می دن بدحجاب بشن (نعوذ بالله!)، به پسرها یاد می دن بوق بزنن و سوار کنن (اون هایی که ماشین ندارن می تونن سوت بزنن و پیاده کنن)، به بچه ها یاد می دن شب ها جاشون رو خیس کنن، زن ها رو تحریک می کنن غذاشون رو بسوزونن و شندرغاز حقوقشون رو خرج قیافه شون کنن که تحمل کردنی تر بشه، مردها رو تهییج می کنن از سر کار که می آن خونه جوراب بوگندوشون رو نشورن و بعضی شب ها، همون طور عرقی و کثیف یه کارهایی با همسر مهربان و عزیزشون انجام بدن، به راننده تاکسی های مودب ایرانی یاد می دن به هر کی پیچید جلوشون فحش های بد بد تقدیم کنن، هی می رن تو تهران دود تو هوا می کنن، آسفالت خیابون های مشهد رو می کنن و خندق ایجاد می کنن، مزه ی آب آبادان و خرمشهر رو با یه موادی تبدیل می کنن به مزه ی شاش سگ، برق شمال کشور رو قطع می کنن، تو سیستان آدم ربایی و قتل می کنن، تو قزوین همه رو می کنن (اشتباه چاپی!!! قبل از لغت “می کنن” یه واژه ی دیگه هم بوده که چاپ نشده، وگر نه من هیچ منظور بدی نداشتم)، تو اصفهان زاینده رود رو می خشکونن، تو شیراز به سمبوسه فروش های اطراف دروازه قرآن پول می دن که با سمبوسه ها کثافت به خورد ملت بدن، تو اهواز نا آرومی تولید می کنن و تو تبریز…
خدا بگم چی کار کنه اون جوون وطن فروش ایکبیر بی ادب کج و معوجی رو که از استکبار پول گرفت و اون کاریکاتور اهانت آمیز رو کشید که خون آذری های عزیز ( که خودم هم یه جورایی جزءشون هستم) به جوش بیآد. زندان اوین نوش جونش! الهی بدترش رو هم ببینه! الهی که تو زندان اوین یکی از مامورهای محترم، خیلی آروم یه مشت بزنه تو قفسه ی سینه اش تا نفسش همین جوری و بر حسب اتفاق بند بیآد و بمیره! الهی که تو زندان بره حموم و در کمال رضایت و خشنودی و علی رغم میل باطنی اون بیست نفری که ریختن سرش، خودش یه شیشه دوا حموم رو سر بکشه و بعدا تو پزشک قانونی موقع تشریح جسدش ببینن معده و روده ش بلافاصله بعد از فوت برداشته شده! الهی که به همراه یه عده نویسنده و هنرمند دیگه سوار یه اتوبوس بشه و بره به سقر! (سقر که یکی از شاهکارهای مهندسی خداوند مهربان است، همون جاییه که آدم بدها رو به زور می کنن توش و سرب داغ می ریزن تو دهنشون که مثل فیلم ترمیناتور 2 قیافشون عجیب بشه، بعد گرز آتیشی می کنن تو یه جاهایی شون که ضدعفونی بشه) الهی که یه دزد بیآد خونه اش و اون و زنش رو تیکه تیکه کنه و بعد هیچی ندزده! الهی که سوارهواپیمای ترابری ارتش بشه! الهی که…
این استکبار هم بالاخره یه روزی حالش گرفته می شه. یه روزی بالاخره تو استکبارستان اوضاع اقتصادی- اجتماعی می ریزه به هم، بعد مردم افسرده و ترسو می شن، بعد همه چیز گرون می شه (و تنها چیزی که ارزون می شه انسانه)، بعد پایتختشون کثیف ترین شهر جهان می شه، بعد بیکاری کشورشون رو دچار اضطراب جمعی می کنه، بعد متفکرین و نوابغشون با خفت و تحقیر مهاجرت می کنن به ایران، بعد… تا رسیدن اون روز موعود باید تا می تونیم مشت محکم بزنیم.
یه استاد کونگ فو تعریف می کرد، زمانی که برای معرفی و ثبت سبک خودش رفته بوده چین، با قهرمان آسیا مبارزه می کنه. می گفت: “به حریفم گفتم بزن! و اون هم شروع کرد به زدن. از زیر گردن تا زیر شکمم رو گرفت زیر ضربه. اونقدر زد تا ماهیچه ی دستش از کار افتاد و پوست و گوشت روی مشتش له شد. وقتی از ضربه زدن دست کشید، من یه ضربه، فقط یه ضربه بهش زدم و… افتاد زمین!”
حالا نمی دونم سر قضیه ی ما و دشمنانمون، کی داره ضربه می زنه و کی داره انتظار می کشه؟ راستی به نظر شما دشمن ما کیه؟
امضا:
مخلص همه ی شاسکولی ها حسن