بابا چرا ترسیدی؟ نوشته ام راجع به ریاضی نیست؛ اسمش ایهام داره!
حتما لغت هایی مثل بنیاد گرا، رادیکالیست و اصول گرا رو شنیدین. تو دنیا خیلی وقت ها این صفت ها رو برای مسلمون ها و مخصوصا ایرانی ها به کار می برن. حالا این که معنی دقیق و تعریف سیاسی این اصطلاح ها چیه رو، نه می دونم و نه فکر کنم شماها حال شنیدنش رو داشته باشین (اگه خیلی طالبش هستین، بهم بگین تا آدرس یکی دو تا استاد کپک زده ی ادبیات فارسی رو بهتون بدم). اما اگه بخوایم خیلی خلاصه یه معنایی برای این واژه ها در نظر بگیریم می شه گفت: اصول گرا آدمیه که قبلا یه سری قضاوت راجع به مسایل مختلف کرده و تصمیمش رو پیشاپیش گرفته. در نتیجه خیلی وقت ها عملش با شرایط یا نیازهای روز، که از دید اون موقتی هستن، سازگار نیست. اصول گرا به یه سری چیزها مومنه و تو رفتارش خیلی وقت ها بازگشت به گذشته و سنت های منسوخ دیده می شه. نوشته ی امروزم به همین نکته ی آخر بر می گرده: بازگشت به گذشته!
روانشناسی تبلیغات می گه؛ موقع معرفی محصولت، باید حتما یکی از این دو تا ویژگی رو براش ذکر کنی:
یا باید بگی “ایکس” محصول جدید و طرح تازه و…
یا باید بگی “ایکس” با فلان قدر سابقه و نامی آشنا در بین مصرف کنندگان و…
این قضیه تو مانور های سیاسی آقایون هم دیده می شه. مثلا خاتمی همیشه طرفدار روش اول بود و هرچی جفنگ می خواست به خورد خلق الله بده با همچین شعارهایی می داد. در مقابل اون دکتر احمدی نژاد زده تو خط بازگشت به گذشته. حالا قبل از این که برم سر اصل مطلب، یه چرخی با هم بزنیم، ببینیم می تونیم چند تا نمونه برای این دو تا روش، پیدا کنیم یا نه؟
مثال اول: روزی که خاتمی می خواست کابینه رو معرفی کنه، یه ورق آ4 بهش دادن که اسم هر وزارتخونه با جای خالیی که اون باید پر می کرد، داخلش بود. فقط جلوی اسم وزارت امور خارجه، از قبل، نوشته بود: دکتر ولایتی. خاتمی هم لاک غلط گیر رو برداشت و اسم رو لاک گرفت و به جاش نوشت کمال خرازی. محافل سیاسی داشتن می ترکیدن. بعد از سال ها یکی جرات کرده بود، ولایتی رو از میز وزارت امور خارجه دور کنه. وزارت امور خارجه دستخوش زلزله شده بود و… می گن تا چند ماه بعد از تشکیل کابینه ی جدید، وزیر سابق، هر روز صبح شال و کلاه می کرد که بره وزارتخونه؛ عیالش به یادش می آورد که باید بره مطب. سازمان جاسوسی آمریکا، سیا، تا مدت ها بعد، هر شب که می خواست بنا به عادت، نصفه شب، مزاحم تلفنی بشه و زنگ بزنه به خونه ی سران کشورمون و تو تلفن فوت کنه تا بی خوابی بزنه به سرشون، اشتباهی به جای خونه ی خرازی، زنگ می زد خونه ی ولایتی (شاید با خودتون بگین من دارم راجع به اهمیت موضوع اغراق می کنم. پس یه سرنخ بهتون می دم: اگه کتاب خاطرات کلینتون رو باز کنین و فهرست اعلام کتاب رو ببینین، متوجه می شین که بعد از اسم مونیکا، اسم دکتر ولایتی بیشتر از همه ی اسم ها تکرار شده! خدا به دور!!!).
مثال دوم: ایام انتخابات اخیر، یه نیگاهکی به تبلیغات دکتر احمدی نژاد کردم. یه چیزی خیلی جیغ بود و می زد تو ذوق: دکتر دوره افتاده بود تو ایران (همون طور که از الان داره برای انتخابات آینده این کار رو می کنه!) و به همه می گفت که می خوام ببرمتون به روزگار گذشته. خودش رو رجایی نامیده بود و تو تمام تکنیک هایی که برای تبلیغات انتخاب کرده بود، سنت رو با تاکید مطرح می کرد ( همون کاری که بقیه ازش غافل شدن).
حالا…
ایران بالاخره تونست اورانیوم غنی شده رو به دست بیاره (به لطف همین جناب اورانیوم خان، قراره از این به بعد فقر تو جامعه کاهش پیدا کنه، سطح سواد ملی بالا بره، بهداشت عمومی بهبود پیدا کنه و…). به دکتر محمود خبر خوش دستیابی به اورانیوم رو که دادن، یه خبر بد هم ضمیمه کردن کنارش. گفتن که اسرائیل گفته یکی از همین روزها یکی- دو تا اسکادران هواپیمای جنگی می فرستیم به اصفهان و نطنز، که تاسیسات هسته ای ایران رو سوسک کنه. دکتر محمود پرسید قضیه چقدر جدیه؟ گفتن: از اونجایی که اسرائیل به لطف آمریکای جهان خوار، نقاط کور رادارهای هوایی ایران رو می دونه، بعد نظامی قضیه، شدنی به نظر می آد. دکتر احمدی نژاد موند حیرون و سرگردون تا… همون قضیه بازگشت به گذشته پیش اومد!
یه سنتی بوده تو ایران و کلا کشورهای اسلامی به نام بست نشینی. یارو هر غلطی می خواسته می کرده بعد می رفته تو حرم یه امام، یا یه جای مقدس می نشسته که کسی کاری به کارش نداشته باشه. این قضیه مخصوصا تو دوران قاجار خیلی باب شده بود. حتما تو کتاب های تاریخ خوندین. مثلا این که روس ها حرم امام رضا رو بستن به توپ سر همین قضیه بوده: زمان احمد شاه، یارو می خواست کودتا راه بندازه، موفق نشد. جیم شد رفت تو حرم قایم موشک بازی! روس ها اومدن دم در حرم، هرچی زنگ زدن کسی در رو باز نکرد. روس ها هر چی گفتن: “شنگول جون، در رو باز کن. منم مامان بزی. برات شیر آوردم.” یارو به خرجش نرفت که نرفت. تا… حرم رو با توپ زدن داغون کردن! سر قضیه ی این اورانیوم غنی شده هم دکتر احمدی نژاد هر چی اورانیوم دم دستش بود برداشت آورد مشهد گذاشت تو موزه ی آستان قدس. به رسم یادگار! کی دیگه جرات می کنه به کیک خوشمزه ی هسته ای ما نیگاه کج بکنه؟!
این هم از بازگشت به گذشته…
حواشی: من به عنوان یه طنز نویس جوان وظیفه دارم طنزم رو بنویسم و شما هم بخونی و یخ بزنی. اما دلم می خواد یه چیز جدی اضافه کنم آخر نوشته ام. دکتر احمدی نژاد با این که در محافل سیاسی داخل کشور چهره ی محبوبی نیست، با این که در محافل سیاسی خارج کشور اصلا چهره ی محبوبی نیست، با این که یه جریان راه افتاده برای نقد کارهاش (تا اونجا که آدمی مثل ابراهیم نبوی، قلمش رو به چند تا گونی پسته فروخته و شده دشمن شماره یک دکتر محمود)، با این که رفتارش و حرفاش خیلی وقتا برازنده ی یه رییس جمهور نیست، با این که به نظر من حالت هایپومانی داره ولی… گاهی ابتکارهای جالبی می کنه و یه جور شجاعت از خودش نشون می ده. همین قضیه ی گذاشتن اورانیوم تو حرم امام رضا، یه ترفند هوشمندانه ی سیاسی بود. این جوری شورای امنیت رو که به این قضیه به چشم یه هدف تبلیغاتی، سیاسی و نظامی نگاه می کرد با یونیسف که مسئولیت حفظ مکان های فرهنگی- مذهبی رو بر عهده داره، درگیر کرد. به این می گن مانور سیاسی. امیدوارم در برداشت کردن از پس انداز مذهب و عقاید مردم، ولخرجی نکنه.