capt.vah10401311019.iran_nuclear_vah104[2].jpg
سه‌شنبه ١١/١١/٨٤ ● ساعت 12:07 ● شاسکول

سلطان قلب ها

یادداشت (45)



Jozveh
یکشنبه ٢/١١/٨٤ ● ساعت 16:21 ● شاسکول

پیش درآمد
انگار همین دیروز بود که اولین امتحان های زندگی رو می دادیم.کلاس اول، امتحان دیکته ، فارسی، ریاضی و …اون موقع کی فکرشو می کرد این پروسه امتحان دادن تا حالا کش پیدا می کنه اونم یه بند و بدون وقفه!!!ولی خوب همونطوری که برای هر چیزی اولین باری هست آخرین بار هم وجود داره.

اما امروز
ما (من و آرمان)این ترم، آخرین ترم حضورمون در دانشگاه بود. سه تا درس داشتیم که اگه اونا رو پاس می کردیم بدون در نظر گرفتن پروژه فارغ التحصیل می شدیم و تمام!!! از نظر لِوِِل و سنگینی هم خوب بهتره هیچی نگم تا خودتون اینجا ببینید.سرتونو درد نیارم درس ها بود پلیمرها در مهندسی پزشکی، ترمیم زخم و سرامیک ها در مهندسی پزشکی. از آنجا که به علت مشکلات تحصیل، کار، خانواده، همسر و… (دوتای آخر فقط مخصوص آرمانه ولی همون دومی برای آوردن دخل من کفایت می کنه) هیچ انسان با عقل سلیمی در کلاس شرکت نمی کند طبیعی است که ما بنای کار را بر دودر کردن گذاشتیم تا بلکه یه کم به سایر مشغله هایمان برسیم.دو درس اول دارای دو عدد استاد بودند که عدم حضور دانشجو در کلاس را لکه دار شدن دامن علم می دانستند و هرگونه غیبت غیر موجه با شدیدترین پیامدها ی قضایی روبرو بود و درست به همین دلیل ما با تلاش وصف ناپذیری کالیبر را کم کردیم (چیزی بین اختلاف کالیبر توپ با کلت) و در کلاس ها به صورت دو موجود عاشق علم حاضر شدیم.

اما بشنوید از کلاس آخر که استاد در همان جلسه اول نوید آزادی را به ما داد و به یکسان بودن ارزش لیست حضور و غیاب با پشگل گوسفند اشاره کرد و در مثل است که کور از خدا چی می خواد؟(یه عصای سفید) و ما ناپدید شدیم.اواسط ترم به ناگاه وجدان شیرفرهاد به سراغمان آمد که “خاک بر سرتون کنن دیگه واقعا گندشو در آوردین و … .” راستش چند تا فحش ناموسی هم داد که چون نمی خوام اینجا فیلتر شه نمی گم. این شد که ما به کلاس رجعت کردیم (فکر بد نکنید فقط برای یک جلسه اون هم آزمایشی تا مطمئن شیم تغییری در عقاید روشنفکرانه و انسان دوستانه استاد حاصل نشده). لیست حضور و غیاب رو که بهمون داد (عادتش بود که لیست رو میداد تا دست به دست بگرده و همه جلوی اسمشون تیک بزنن البته فقط برای فرمالیته) یه لحظه شیطون رفت توجلدم که جلسه های قبل رو که غایب بودم رو هم تیک بزنم اما دیدم همه اولی رو تیک زدن و لیست جدیده. از بغلیم که جریان رو پرسیدم گفت عمو! لیست قبلیه پر شد دیگه جا نداشت! اینجا بود که من به جهل خودم به علم سرامیک ها در مهندسی پزشکی پی بردم. داستان رو تا اینجا داشته باشین تا یه کم در مورد خصوصیات این استاد که اینقدر باحاله بگم.
این استاد ما یه آدم عارف مسلک بسیار آزاده است.براش اصول زندگی و آدم بودن و این حرفا خیلی ارزشش از علم بیشتره .تو یه جلسه 90 دقیقه ای ممکنه 89 دقیقه راجع به آدم و خدا و اخلاق و… صحبت کنه و 1 دقیقه هم خوب حضور و غیاب میکنه فقط برای فرمالیته البته. خلاصه یه جورایی تو آسموناست.حالا اینکه یه همچین آدم اینجور معنوی چطور اومده تو یه چیز کاملا متریالیستی مثل سرامیک دکترا گرفته وا… اعلم.
خوب کجا بودیم؟آه یادم اومد ترم تموم شد و رسیدیم به شب امتحان. ما دو دستی بر سر می کوفتیم و پنجول بر گونه می کشیدم و همی ندا میدادیم به این مضمون که “پیشی بیا منو بخور”. حاضر بودیم برای به دست آورد یه خط جزوه آدم بکشیم. با هزار و یک بدبختی جزوه یک خرخون کثیف رو کپی کردیم و ساعت 7 شب شروع کردیم به خوندن واسه امتحانی که فرداش ساعت 9 صبح بود یکی دو صفحه ای که خوندیم تازه فهمیدیم که اون کسی که جزوه رو شماره زده از آخر به اول شماره زده بوده و ما داریم فیلم (ببخشید جزوه) رو از آخر می بینیم.
اما فکر می کنید استادی که 89 دقیقه از درو دیوار صحبت می کنه جزوش چی در میاد؟ میشه این:

Jozveh

قیافه ما رو تصور کنین وقتی هر چی جلوتر می ریم بیشتر با یه همچین مطالبی روبرو می شیم که رابطشون با سرامیک مثل رابطه گوز و شقیق… است.
یعنی می خوام بگم این یارو خرخونه همه آسمون ریسمونای استاد رو جدا از اینکه ربط دارن یا نه نوشته بود.تو این تیکه استاد راجع به اصول هستی و قوانین حاکم بر دنیا صحبت کرده بود و مثلا می خواست توجیه کنه چرا علم از ثروت بهتره . اون وسطا یه تیکه پرونده بود که همه اینا مال وقتیه که از روابط ماوراء الطبیعه، به قول خودش “نخ ماوراءالطبیعه” صرف نظر کنیم. تو رو خدا به شاسکولی این یارو دقت کنید به نخ ماوراء الطبیع هم رحم نکرده اون رو هم کشیده!!! شاسکول : “پیشی بیا منو بخور!!!”

از این تیکه ها تا دلتون بخواد تو اون جزوه بود اینم یه نمونه دیگش:

Nemoodar

جان من نمودار رو دارین ؟؟؟ کدوم نمودار؟ فقط محور داره!!!

جالب اینکه استاد خودش واسیه امتحان جزوه همین بابا رو گرفته بود تا از روش امتحان بگیره!!! گرخیدین؟(به ضم گاف و سکون راء یعنی کف کردین) . استاد روز امتحان اومد به یارو گفت “فلانی! اگه یکی این جزوه تو رو ببینه چی در مورد من فکر می کنه؟ نمیگه این یارو چرت و پرت درس داده؟”

پس نوشت :
ما با وجود اینکه فرق بین ان (به فتح نون) رو با گوشت کوبیده در سرامیک نمی دونیم اقلکندش یه چارده پونزدهی می گیریم بسکه امتحان گلابی بود و پرونده تحصیلاتمون در همینجا با یه خاطره خوش در مورد همزیستی مسالمت آمیز استاد و دانشجو بسته می شه.

یادداشت (574)



ارزيابي عملكرد حرفه اي
جمعه ٣٠/١٠/٨٤ ● ساعت 15:33 ● شنگول

فعاليت «سى ان ان» در ايران ممنوع شد
ايرنا: معاونت مطبوعات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى با انتشار اطلاعيه اى از توقف فعاليت خبرى شبكه خبرى CNN آمريكا در ايران خبر داد.
در اين اطلاعيه كه نسخه اى از آن روز دوشنبه به ايرنا نمابر شد، تصريح شده است: با توجه به اقدامات خارج از چارچوب اخلاق حرفه اى شبكه CNN در سال هاى اخير و نيز با عنايت به تحريف قابل تامل اظهارات روز شنبه رئيس جمهورى ايران توسط اين شبكه، تا اطلاع ثانوى فعاليت رابط خبرى آن در تهران متوقف خواهد ماند.
اين اطلاعيه همچنين افزوده است: خبرنگاران اين شبكه تا اطلاع بعدى امكان سفر به ايران را نخواهند داشت.
براساس اين اطلاعيه، «تجديدنظر در اين تصميم، منوط به ارزيابى عملكرد حرفه اى آينده اين شبكه در ارتباط با پوشش خبرى رويدادهاى ايران خواهد بود.»
به گزارش ايرنا، شبكه خبرى سى ان ان در يك اقدام غيرحرفه اى اظهارات رئيس جمهورى ايران در كنفرانس مطبوعاتى را تحريف كرد. اين شبكه تلويزيونى با وجود اينكه خبرنگارش در اين كنفرانس مطبوعاتى حضور داشت، جمله «استفاده از انرژى هسته اى صلح آميز حق ايران است» احمدى نژاد را «استفاده از سلاح هسته اى حق ايران است» ترجمه كرده و مفهوم آن را به شكل جهت دار تغيير داده است.
اين در حالى است كه رئيس جمهورى ايران در اين كنفرانس مطبوعاتى همان گونه كه در سايت اينترنتى سى ان ان نيز آمده، تصريح كرده است كه ما ملتى با فرهنگ، متمدن و تاريخى هستيم و ملتى كه فرهنگ و تمدن دارد به سلاح هسته اى نياز ندارد.

شرق ۲۷ دي ماه

***

به نظر من در راستاي گسترش فرهنگ شاسکوليت اصلا تلاش زيادي لازم نيست،خبر بالا هم کلا مهم نيست،آخر قصه هم که به خوبي و خوشي تموم شده مهم نيست، فقط اين جمله اش رو داشته باشيد:
«تجديدنظر در اين تصميم، منوط به ارزيابى عملكرد حرفه اى آينده اين شبكه در ارتباط با پوشش خبرى رويدادهاى ايران خواهد بود.»
حالا به نظر شما وقتي خبرگزاري محترم نه دفتري تو ايران داره،نه خبرنگاراش اجازه ورود به ايران رو دارند چطوري ميخواد اخبار آينده ايران رو پوشش بده؟
نه!نه!نه! عمرا ‍CNN بياد اخبار مثلا BBC رو کپي- پيست کنه که تازه اونم وابسته به استعمار انگليسه و خودش پا در هوا و سايتش هم فيلتر، پس ميمونه ايسنا و ايرنا ي خودمون که قربونشون برم خودشون يه پا سردمدار مکتبايي تو همين مايه هان!
خوش باشيد، شاسکول ها بيشتر از اوني اند که ما تصور ميکرديم.

یادداشت (435)



پرواز را به خاطر بسپار، ما داريم سقوط مي‌كنيم
چهارشنبه ٢٨/١٠/٨٤ ● ساعت 10:38 ● شاسکول

به اطلاع هموطنان عزيز مي‌رساند از آنجا كه اكثر
پروازها در كشور با خير و خوشي به سقوط منتهي مي‌شود،
شركت ابن‌الوقت و شركا براي جلوگيري از خسارات احتمالي
به شهروندان اقدام به وارد نمودن تعداد محدودي ضدهوايي و
موشك‌هاي سام‌هفت نموده تا شهروندان محترم آن را در
پشت‌بام خود نصب و به محض نزديك شدن هواپيما به اطراف
محل مسكوني از سقوط آن به روي منزل خود جلوگيري نمايند.
لطفاً جهت ثبت‌نام با شماره‌هاي ما تماس بگيريد.

آ«كافورگشتآ» به مناسبت سال نو برگزار مي‌كند:
تور بزرگ سياحتي ايران‌گردي… با تورهاي ما براي هميشه
جاودانه شويد. بليت رفت بدون برگشت با قيمت استثنائي…
ترانسفر و اقامت در هتل ده ستاره بهشت زهرا بعد از
پرواز… صبحانه، نهار، شام در جوار ملكوتي ملك‌الموت.

مسافرين محترم شركت خدمات هوائي آ«پرواز آخرتآ»
مي‌توانند اشياء زير را به عنوان بار دستي مجاناً حمل
نمايند: يك دست كفن، كمي كافور و يك پلاك نسوز… در
صورتي كه تابوت نسوز همراه آورده‌ايد برچسب مخصوص
جامه‌دان را روي آن الصاق فرماييد.

ميان‌بُر
- اين كفن چيه پوشيدي برادر؟
- مي‌خوام برم لبنان تو جنبش استشهاديون شركت كنم.
- خدا خيرت بده ولي نمي‌خواد اين همه راه بري. الان زنگ
مي‌زنم آژانس يه بليت هواپيماي پرواز داخلي برات رزرو
مي‌كنم.

مسافرين محترم پرواز شماره 777 لطفاً با در دست
داشتن كارت پرواز و وصيت‌نامه و پوشيدن كفن به سالن
پرواز مراجعه فرمايند.

امروز در فرهنگستان زبان فارسي، بحث تندي در
مورد جايگزيني واژه‌ي آ«سقوط‌گاهآ» به جاي آ«فرودگاهآ»
اتفاق افتاد. برخي از استادان عقيده داشتند سقوط‌گاه به
محل سقوط بيشتر مي‌خورد تا فرودگاه و بهتر است چون در
فرودگاه‌ها ديگر فرودي انجام نمي‌شود و هواپيماها ديگر
برنمي‌گردند، واژه‌ي كشتارگاه يا قتلگاه يا قربانگاه به
كار برده شود. يكي هم واژه‌ي آ«هواپسانهآ» يا
آ«هوانمانهآ» را پيشنهاد داد. يكي از استادان لوس و
متعصب هم پيشنهاد كرد كه از واژه‌ي افريشته‌
گشتوراسپ‌گاه استفاده شود.

اكنون كه به حول و قوه‌ي الهي از ديار فاني عازم
ديار باقي با پرواز تهران شيراز هستم وصيت‌نامه‌ي خود را
به بليت پرواز مربوطه الصاق و از خانواده و دوستان و
آشنايان حلاليت مي‌طلبم.

انا لله و انا اليه راجعون، خدايا با نام تو
آغاز مي‌كنيم و با نام تو سفر آخرمان را به پايان
مي‌بريم. مسافرين محترم پرواز 777 من خلبان يكم
جان‌سيرنژاد از طرف خودم و شركت خدمات هوايي Iran End
Air و خدمه هواپيما پرواز آخر خوشي را برايتان آرزومندم.

دماي فعلي در خارج هواپيما 15 درجه هست و ما پيشاپيش
كولرها را روشن كرده تا دما به چند درجه سانتيگراد زير
صفر برسد و از فريز شدن خود قبل از مرگ لذت ببريد.
در صورت بروز هر گونه اتفاق ناگهاني و نقص در پرواز
مسافرين محترم مي‌توانند از دو در عقب و دو در جلو و از
ارتفاع بالا خودشان را با ملاج به پايين بيندازند. در
بالاي سر شما ماسك‌هايي حاوي گاز كشنده سيانور تعبيه شده
كه در صورت سالم ماندن هواپيما پس از سقوط مي‌توانيد از
آنها استفاده نماييد. در صندلي جلو شما راهنمايي شامل
دعاي شب اول قبر و انواع ادعيه تعبيه شده است. لطفاً
صندلي را به حالت كاملاً افقي درآورده و اشهد آخرتان را
بخوانيد.

از نوار مكالمات جعبه سياه يك هواپيما:
- از پرواز 777 به برج مراقبت… با سلام، رمز امروزمون
چيه؟
- يا جرجيس!
- يا جرجيس!؟؟ جرجيس هم شد پيغمبر؟ يا حسيني چيزي…
- تموم شد كاپيتان. همه‌ي رمزامون و اسامي ائمه و
پيامبران و فرشتگان رو تو سقوطاي قبلي مصرف كرديم فقط يه
ياجرجيس مونده و ياعزرائيل، هر كدومو طالبي مصرف كن.
- بسيار خوب خداحافظ….
ياااااااااااااااااااااجرجييييييييييييس….
بوووووووووووووم…!

از نوشته‌هاي ناصر خالديان

یادداشت (455)



مرد نامرئی
دوشنبه ٢٦/١٠/٨٤ ● ساعت 17:18 ● شاسکول

قصه
یکی بود یکی نبود.غیر از خدای مهربون هیچکی نبود.یک جوونی بود که واقعا کارش درست بود و اگه از مسئله رنگ پوستش بگذریم (به قول خودش رنگش یه خورده سبزه بود ولی در حقیقتR=G=B= 0 ) دیگه هیچ موردی نداشت.یه روز این جوون تصمیم گرفت از خودش وبلاگ در کنه؛ ذارت (زارت با دال ذاله ؟) رفت یک هاست و دومین به نام خودش خرید و شروع کرد به تشویش اضهان عمومی . این جوونه قصه ما خف سیاسی بود و خواهر و مادر همه مسئولین مملکت رو تو سایتی که به اسم خودش بود به هم پیوند می داد.از اینجا به بعد یه اشکال گنده تو کار این جوون ایجاد شد و اونم این بود که از بس تابلو بود و همه می دونستن اونه که تو سایت می نویسه بابت نوشته های اون تو باید به اره اوره و شمسی کوره جواب میداد.یه روز از نهاد ریاست جمهوری بهش زنگ میزدن که:”وارئیس جمهورا .برادر تو که با این قلم برندت آبروی رئیس جمهور رو بردی .چند بدیم بی خیال ما شی؟” یه روز دیگه خاله بلقیس زنگ میزد که “ننه باز تو این نمدونم وگ لابت چی راجع به این دخترای بی ناموس نوشتی؟” و…
یه روز مهندس ما (تو این مدت مهندس شده بود آخه) به سرش زد یه وبلاگ بزنه با اسم مستعار و تو اون هرچی به هر کی دلش می خواد فحش بده. ولی یه مشکل گنده جلوش بود.
با خودش گفت “خوب اگه من با اسم مستعار بنویسم ملت از کجا بفهمن این آدم خف سیاسی که اینجور داره بابای مملکت رو در میاره منم؟”
یه را حل خوب به ذهنش رسید .ورداشت تو پست آخر وبلاگ اولش نوشت “دوستان من از این به بعد تو شاسکول خواهم نوشت”
این روزا مهندس سابق ما تو شاسکول می نویسه و وخوشحاله که هیچکدوم از خواننده های وبلاگ قبلیش از هویت واقعیش اطلاع ندارن.

قهرمان به جمع ما خوش اومدی !!!

یادداشت (835)



صفحه بعد »