این مقاله به بررسی نقش ابر در زندگی انسان می پردازد.در تحقیق حاضر از یک جامعه آماری دو نفره استفاده شده که یکیشون خود من باشم .البته تمامی آزمایشات روی نفر سومی هم انجام شد ولی از آنجا که بعدا مشخص شد محیط نمونه سوم کنترل شده نبوده از ارائه نتایج انصراف داده شد. درقسمت Discussion نماهایی از زندگی این دو موجود آلوده به ابر ارائه شده است. نتیجه تحقیق حاضر اثباتی بر نقش برجسته این ابرها در زندگی فردفرد ماست.
فضای زندگی من همیشه پر بوده از یکسری ابر که سایه سیاهشون همیشه بر سر زندگیم بوده [1].
این ابرا توزندگی اکثر ما ایرانیا هستن.اصولا تمدن شرق با وزش بی موقع یک سری باد که این یک سری ابرو از غرب به شرق آورد رو به اضمحلال گذاشت [2]. اصلا لعنت به هر چی باد که بی موقع بوزه [3].این ابرا بارونزا نیستن و اصولا چیزی نمیزان. آدمایی که این ابرا رو خونشون باشن با بقیه یه جورایی فرق می کنن اصلا بیاید بهشون بگیم آدمای ابردار[4].که در این مقاله به بررسی آنها می پردازیم.
کیس Study1: در خانه
فضا:داخلی- شب ابردار 1 و ابردار 2 هرکدام روی یک کاناپه ولو شده اند.شکمهایشان با افق زاویه 45 درجه ساخته و چشمهاشیان نیمه باز است. ساعت 11 شب است.دوربین کاشته شده و ثابت است.(فیلمبردار هم ابرهای خودش را دارد!)میزانسن طوری است که فقط این دو نفر را می بینیم.تاکید می شود که زمین کاملا مسطح است
ابردار 1:من گشنمه چی بخوریم؟
ابردار 2:منم گشنمه تازه خوابمم میاد.
ابردار 1:بیا یه غذایی درست کنیم.
ابردار 2:چی؟حوصله داری ها. زنگ می زنیم میارن.
ابردار 1:خوب پس زنگ بزن
ابردار 2:تلفن که پیش تواِ تو زنگ بزن.
ابردار 1:ولی کارت رستوران کنار دستِ تو
ابردار 2:بیا بردارش زنگ بزن
ابردار 1:به جان تو نمی تونم بد جوری شیب داره اینجا تا اونجا.فکر برگشتن منو هم بکن ظالم.
وبحث شدیدی بر سر اینکه جه کسی باید زنگ بزند در می گیرد.هر کدام به کمک قوانین فیزیک، شیمی ، ستاره شناسی، احتمال و… سعی می کند به دیگری بقبولاند که زنگ زدن برایش آسانتر است.
سرانجام ابردار 1 این مجادله را می بازد وحدود ساعت یک با رستوران تماس می گیرد اما حیف که :
صاحب رستوران: آقا شرمنده غذا تموم شد.
صدای غرش ابرها و کات !!!
کیس Study2: وبلاگ نویسی
فضا- داخلی- ظهر ابردار 1 خواب است .13 ساعت است که بی وقفه خوابیده.کلی ایده های قشنگ برای وبلاگش داشته و می خواسته بعد از بیدار شدن همه را به رشته تحریر در آورد [5] اما امان از این ابرهای موزی . بلند می شود کمی در رختخواب می شیند و با چشمانی نیمه باز وضعیت را ورانداز می کند.تنها و تنها یک جمله در مغزش نقش می بندد.”وبلاگ سیخی چنده خوابو بچسب”
صدای غرش ابرها و کات!!!
کیس Study3: بحث فلسفی
به نمای کیس Study1 رجوع شود.(به زوایا دقت کنید)
ابردار 1: اول مرغ بود یا تخم مرغ[6]؟
ابردار 2: مرغ
ابردار 1: تخم مرغ
ابردار 2: نه مرغ
.
.
.
این بحث شیرین به اینجا می رسد که:
ابردار 1: من خیلی خسته شدم .اصلا یه جورایی گشنم شد. به منو تو چه مربوط حتما آدمای ذی صلاحی وجود دارن که مشکل مرغ و تخم مرغو حل کنن. شام چی بخوریم؟
از اینجا به بعد دقیقا شبیه به کیس Study1 است.
از تحقیق حاضر چنین نتیجه می گیریم که اگر یک عده ای یک کارایی رو در یک زمان مشخص انجام نمی دن همش مربوط به وجود و حضور یک سری ابره که بر فضای خونه سایه افکندن.در اینجا نام علمی “ابرهای ک… گشادی” رو بهشون میدیم و از تمام جامعه علمی و سازمانهای مدافع حقوق بشر می خوایم که از جامعه بشری به خصوص حماعت ایرانی در برابر اونها محافظت کنن.