شرح مبسوط يك معركه گيري
پنج‌شنبه ٥/٨/٨٤ ● ساعت 23:33 ● شاسکول

http://www.ardaviraf.com/archives/000579.php

یادداشت (1610)



در پاچگانم می رود،آرام جانم میرود
پنج‌شنبه ٥/٨/٨٤ ● ساعت 22:31 ● شاسکول

و چنین مقدر فرمودیم که گروهی از کفار را به دست گروهی دیگر نابود کنیم.

قرآن کریم

زمان : 22 رمضان ساعت حدود 14
مکان:شرکت
با وجود اینکه روزه نیستیم ولی به اندازه 5 نفر که یک ماه هیچ نخورده اند گرسنه ایم.معده هایمان در حالت Alert کامل قرار دارند.همکاران گرامی به واسطه ماه مبارک رمضان ، پنج شنبه بودن و البته از همه مهمتر عدم حضور رئیس محترم ، شرکت را پیچانده اند و ما دو کافر روزه خوار (به شرطی که چیزی برای خوردن بیابیم) در آفیس تنهاییم.بارها دیده ایم که lady های بی تقوای همکارمان با یک جایی تماس می گیرند و متریال خوراکی سفارش می دهند.دیگر کارد به استخوان رسیده و بعید نیست اگر این وضع لختی دیگر ادامه یابد با فاجعه ای انسانی روبرو شویم.به لطایف الحیلی شماره آن رستوران کافر را که برای همکاران کافرمان غذا می آورد در میان کوهی از کاغذ می یابیم تا برای خود کافرمان غذا سفارش دهیم.

کفار 1(که ما باشیم با مقادیر فراوانی ترس و لرز):آقا سفارش غغغذا می گیرین؟
کفار 2(که اون یارورستورانه باشه باصدایی رسا و سینه ای ستبر):خواهش می کنم امر بفرمایید ما در خدمتیم.
و ما امر فرمودیم که کاش صد سال سیاه امر نفرموده بودیم…

ابزار از بین بردن گروهی از کفار به دست گروهی دیگر

ما با وجود اینکه این چیکن کوردون بلو را خورده ایم هنوز نمیدانیم که چیست؟حقیقی است یا حقوقی؟ایرانی است یا خارجی و…فعلا به تنها چیزی که اطمینان داریم قیمتش است که تا اونجایمان را سوزاند.

یادداشت (11281)



باز هم از جنس لطیف
چهارشنبه ٤/٨/٨٤ ● ساعت 20:26 ● شاسکول

ریاضیات همیشه راهگشاست
پ ن 1 : با وجود اینکه برادر هنرمند،ورزشکار و مردمیمان دیده بان عزیز این مطلب رو برای تمام کلاغهای کور فوروارد کرده بود به علت سنخیت غیر قابل انکارش با مرام و رویه شاسکولی دوباره اینجا می ذارمش.

پ ن 2: اگر شما هم جزء همان کلاغهای کور یادشده هستید سعی کنید دیگه اینجا نیاین یا این که چشاتونو عمل کنین.

یادداشت (55)



یک لینک خدا در اثبات این موضوع که خارجیا ما رو بهتر از خودمون میشناسن!!!
دوشنبه ٢/٨/٨٤ ● ساعت 14:38 ● شاسکول

http://www.nytimes.com/packages/html/opinion/20040519_IRAN_FEATURE/index.html

یادداشت (18)



حق با اکثریت است!!!
دوشنبه ٢/٨/٨٤ ● ساعت 14:23 ● شاسکول

بعد مدت ها دیدمش خیلی جا خوردم….بازم حول شدم….دست و پامو گم کرده بودم….برق چشماش تنمو می لرزونه…وقتی می بینمش بی اختیار بدنم می لرزه….می خوام داد بزنم….جیغ بکشم ….گریه کنم….نمی دونم فقط منم که طاقت دیدنشو ندارم یا همه همینطورین؟…مدتی خیره به هم نگاه کردیم….هرکدوم منتظر حرکتی از جانب دیگری بودیم تا عکسالعملی نشون بدیم….دیگه طاقت نیاوردم… بی اختیار فریاد کشیدم: سوسک آی سوسک

مطلبی که همیشه ذهنمو مشغول می کنه اینه که تو محله ما سوسکا اکثریتن یا گربه ها؟مطمئنم آدما نیستن.

یادداشت (78)



صفحه بعد »