ايران سهراب
یکشنبه ٨/٩/٨٣ ● ساعت 20:19 ● مهندس

اصولا در اين مُلك عزيز معمولا همه چيز وارانه است. دختر و پسر ميخواهند آشنا شوند ميرند تشكل ميزنند ميخواهند روابطشون نزديك بشه نشريه ميزنند ميخواهند ازدواج! كنند NGO ميزنند. ميخواهند تو گوش اسرائيل بزنند من دانشجو را ميزنند ميخواهند عراق نابود شه به آمريكا فحش ميدند و … .
من در عجب بودم كه اين دوستان ايران سهراب كه شنيدم سايتشون توسط رئيس اداره فرهنگ اسلامي مشهد افتتاح شده و ظاهرا وابسطه به يه تشكل مذهبي هم ميباشد به چه دليل صفحه اول سايتشون رو به تبليغات تجاري وب هاستينگ اونم توسط به نمايش گذاشتن تعدادي خانم لختي{وا اسلاما} اختصاص دادن يا تو صفحه اخبارشون صفحه اخبار سايتهاي ضد انقلاب {اوخ اوخ اوخ} رو گذاشتن.
منتها اين دوستان عزيز كه شنيدم چندي پيش قصد داشتن اولين همايش وبلاگ نويسي مشهد {بعد از اينكه اين مشهديها اونجاشون از بس همايش و جلسه وبلاگي گذاشتند يه جوري شده} رو برگزار كنند كه ديدند راهي نداره و جز 2-3 وبلاگ كه خودشون راه انداخته بودند كسي طالب قضيه نشد. جالب اينجاست كه مهندس سعيد تو نمايشگاه به شوخي ميگفت اينها تعداد اسپانسر هاشون 10 برابر تعداد وبلاگ هاشون بود! از استان قدس بگير تا نيروي انتظامي ! مع ع ع .

اما حالا ديگه اون قضيه ضايع شد و به قول معروف ديدند كه گوزيدن، رفتن اسپانسر و اسم عوض كردند. حدس ميزنيد كدوم سازمانها اسپانسر يه عده وبلاگ نويس خل وضع مثل من و شما ميشن؟

1- سازمان فرهنگي اجتماعي شهرداري مشهد !!!{برادران عزيز اصولگرا محكم اونجا رو گرفتن}
2- كانون فرهنگي هنري مساجد استان خراسان ديگه خيلي مع مع مع مع {اين ديگه توضيح نميخواد}

از اونجا كه ميخوام توصيه شاسكول خانوم رو جدي بگيرم توضيح واضحات نميدم كه اونجا چه خبره و قراره چه كار كنن. منتها هر كي كون كونه بره اونجا پيش من يه جايزه خفن داره. به خصوص چهار تا عكس از اين همايش بگيره تا ما هم نسل جديد وبلاگ نويسان سازماني رو بشناسيم.

یادداشت (51)



مَعععَععععَعععععَع
پنج‌شنبه ٥/٩/٨٣ ● ساعت 17:07 ● مهندس

احساس ميكنم از بهشت آمده اي
با بالهاي طلايي
و چراغي در دست

احساس ميكنم از بهشت آمده اي
بي هيچ بالي، پاي پياده شايد
و فانوسي در دست

احساس ميكنم از بهشت آمده اي
بي هيچ چراغي و فانوسي حتي
روشني نگاهت بَس

آره خوب
آدم همينطوري گوش اين ( ) هوايي در مياره.
خداوند شاسكول خانم را حفظ فرماييد.

اينم از خليج عربي تقلبي !

یادداشت (26)



واقعیتهای زندگی
دوشنبه ٢/٩/٨٣ ● ساعت 09:39 ● مهندس

تو مسابقه که جایزه اش 8 میلیون تومان بود بهم یه خط کش داد گفت دور کمرتو با این اندازه بگیر.

جوابو میدونستم: می شد خط کشو بکنم تو ک.نم ضرب در 2 ضرب در 3.14 بکنم.
من الان 8 ملیون تومان ندارم.
روزی چند بار با این موقعیتها تو زندگیمون روبرو میشیم؟ باید دید بیشتر از 8 میلیون تومن می ارزه یا نه!

یادداشت (59)



دل مشغولیهای یک شاسکول
یکشنبه ١/٩/٨٣ ● ساعت 11:59 ● مهندس

به سلامتی تو کارم جا افتادم. ببینید با این کار چه حالی کردم که سعید کالیبر بالا تا 9 شب سر کارش میمونه و رو پروژه ها کار میکنه. شب وقتی میام خونه مخم جدی جدی میگوزه! در جدی که دیشب یه دافی منو سر کار گذاشته بود و من کلی عذر خواستم که حواسم نبوده مونا سه حرفیه نه چهارحرفی ! تو خود رمان بلند بخوان از این ShortStory .

القصه نمیخوام اینجا ننه من غریبم بازی دریارم منتها از اونجاییکه تو خانواده ما کلا ناز پسرها هیچ وقت خریدار نداشته، GF اینها هم که یوخ بیده و کلا کسی نیست براش ناز کنم و ناز منو بکشه اینجا گفتم تا بلکه یکی تو کامنتها نازمو بکشه (-:

دوستان اسبق من نمیتونن تصور کنند که منی که از نوشته های تخته عکس میگیرم تا ننویسمشون، تو همون 2 دقیقه ! وقت نهار هم ساندویچ به یک دست با دهن پر به لیلا همکارم برای سرچ در مورد e-Tom کمک کنم و … القصه.

راستی شنیدین ترکه زن اسرائیلی میگیره، شب رو تشک حاضر نمیشه ؟

دوستان یادشون نره لینک قبلی رو عوض کنند. لطفا

یادداشت (602)



majid.jpg
چهارشنبه ٢٧/٨/٨٣ ● ساعت 16:02 ● مهندس

این آقاهه که شبیه قاتلهاست، یکی از دوستای خوبه منه که برای رفتن به سربازی آماده شده. لابد فکر کرده اینجوری از اون مسائل بد ! تو سربازی در امان میمونه :-)

یادداشت (157)



صفحه بعد »