يكي از آشنايان، مدير يكي از مجموعه دبيرستان هاي موسوم به ايثارگران مي باشد. اين دبيرستان ها همانطور كه از نامشان پيداست براي افراد ايثارگر و رزمنده و … است كه اين عزيزان در آنها نائل به درجه غرورآفرين ديپلم مي شوند. روز امتحان املاء، حقير افتخار داشتم كه به عنوان مراقب در مدرسه حضور داشته باشم. مدير دبيرستان به بنده يك ماموريت ويژه محول كرده بود…
مدير: فلاني، يه بنده خدا جانبازي هست مي خواد ديپلم بگيره همه استادا هم كمك كردن نمره هاش رو بگيره . واسه املاء هم شما كنارش واي ميستي تا مطمئن نشدي از قطعي شدن نمره پاسيش، ورقه رو ازش نمي گيري.
بنده به دليل مشكلات عديده و پديده مالي چشم بلند بالايي گفتم وچشمانم براي چندرغاز حق مراقبت برق مخصوصي زد.
املاء دوم دبيرستان را شروع كرديم به گفتن و من بالاي سر اون بابا ايستادم تا با رسيدن به كلمه اي شك برانگيز سريع برايش رفع ابهام كنم. يكي دو خط كه از ديكته گفتن گذشت به كلمه “ظابطين” برخوردم . با خودم گفتم “الان بايد به داد اون بنده خدا رسيد” اين بود كه خيلي آروم در گوشش گفتم ظابطين با ظا است. يارو هم نه گذاشت و نه برداشت با صدايي سرشار از صفا و صداقت گفت “ظا چيه؟” .
خيلي جا خوردم. ديدم اصلا رو برگش حتي يك كلمه هم ننوشته. كم كم دوزاريم افتاد كه واسه حلال كردن اون شندرغاز حق الزحمه مراقبت خيلي بيشتر از اين حرفا بايد جون بكنم.
برگشتم پيش مدير و ماوقع رو براش شرح دادم . گفت “آقا جان من اين حرفا حاليم نيست اين بابا بايد پاس شه املا رو. برش دار ببرش تو يك اتاق تنها . حرف به حرف براش حجي كن تا بنويسه”
عاليجناب رو برديم تو يك كلاس تنها و شروع كردم به هجي كردن تا بنويسه ولي مگه تو كتش مي رفت!!! ديدم هر كلمه رو بايد رو تخته بنويسم و با گفتن و خوندن اصلا كار پيش نمي ره. ناگهان فكري به ذهنم رسيد…
برگه اي كه از روش املاء رو مي خوندم دادم بهش. بعد مي دونين بهش چي گفتم؟
گفتم “عزيز برادر! بي زحمت از روي اين نقاشي كن رو برگت” و يارو شروع كرد به طرح زدن از رو برگه املاء
هر كي مي تونه حدس بزنه نمره يارو چند شد آخرش .
يارو 9/5 گرفت ولي با تك ماده قبول شد اما بنده به دليل سهل انگاري در رساندن نمره ايشان به 10 براي هميشه از مراقبت در امتحانات محروم شدم.